![]() |
![]() |
|
|
من نمی دانم که در این آینه دشوارترین خاطره چیست من نمی دانم که در این حرف ندای دل من چیست من به دنبال بسی مهر و وفا می گشتم من به دنبال دل صاف و نگاهی گذرا می گشتم ولی افسوس در این آینه من مهر و وفا کم دیدم آنچه خواستم ندیدم در آن، هر چه نخواستم دیدم آنچه بر چشم و دلم می گذرانم نامه و شعر نیست درد است و گلایه ست، دریغا کم نیست وقتی تو به من گفتی آسمان مال من است چاره ام در بی قراری ابرهایش را قسم است وقتی که تو گفتی دریا هم مال من است درمان دل بیمارم موجهایش را نگه است ولی آنگه که تو گفتی همه دنیا به من است ندیدی چیزی که ندارم همان دنیای من است همه دنیایم را خود تو ز من گرفتی یه شبه در همان شب که شدم آدمی مثل همه دیگر هیچ کس و چیزی نتواند که برایم "تو" شود حتی خود "تو" که دیگر ممکن نشود تنهایی های دل من با بودنت کم نشود بودنت نبودن است، نبودن ها کم نشود.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 2:24 توسط نازنین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 8:53 توسط نازنین |
|
|
افسوس .................
.................. آن مهربانتر از عشق مــــــرا به سیلاب اشک سپرد و خـــــــــــود همسفر خاطره ها گشت و رفـــــــــت ......
باز هم تنهایی و انس با خاطره ها جدایی و جدایی و جدایی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 11:5 توسط نازنین |
|
|
اگه تو مال من بودي ماه از چشات طلوع مي كرد
پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع مي كرد اگه تو مال من بودي كلاغ به خونش مي رسيد مجنون به داد اون دل زرد و ديوونش مي رسيد اگه تو مال من بودي همه خبردار مي شدن ترانه هاي عاشقي رو سرم آوار مي شدن اگه تو مال من بودي قدم رو پاييز ميزديم پاييز مي فهميد كه ماها زبونشو خوب بلديم اگه تو مال من بودي انقد غريب نمي شدم من چي مي خواستم از خدا ديگه اگه پيشت بودم اگه تو مال من بودي دور خوشي نرده نبود دل من اون آواره اي كه شبا مي گرده نبود اگه تو مال من بودي چشام به چشمات شك نداشت تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترك نداشت اگه تو مال من بودي جهنمم بهشت مي شد قصه ي عشق ما دو تا ، عبرت سرنوشت مي شد اگه تو مال من بودي مي بردمت يه جاي دور يه جا كه تو ديده نشي نباشه حتي كمي نور اگه تو مال من بودي ، مي ذاشتمت روي چشام بارون مي خواستي مي باريد ، ابر سفيد گريه هام اگه تو مال من بودي برگا تو پاييز نمي ريخت شمعي كه پروانه داره ، اشك غم انگيز نمي ريخت اگه تو مال من بودي قفس ديگه اسير نداشت آدما دارا مي شدن ، دنيا ديگه فقير نداشت اگه تو مال من بودي خيال نمي كنم باشي پس مي رم و مي كشمت پيش خودم تو نقاشي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 10:46 توسط نازنین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 3:38 توسط نازنین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 3:17 توسط نازنین |
|
|
هميشه يه کسايي بودن که بهم ميگفتن چرا تو عشق نداري؟ هميشه بودن کسايي که بهم بگن عشق يعني زندگي... ميگفتن اگه عاشق نشي يعني زندگي نکردي... ولي بهم نگفتن اگه اسير يکي بشي دلت ميسوزه... بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتيش ميکشن... بهم نگفتن اگه تموم روز ببينيش بازم دلتنگش ميشي... بهم نگفتن ممکنه يه روز بذاره بره... بهم نگفتن... نگفتن که تو پشت سرش اشک ميريزي ولي اون بي اعتنا ميره... نگفتن تو ديوونش ميشي ولي اون بي خيالت ميشه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 4:4 توسط نازنین |
|
|
زندگی بد نیست
بد ماییم که درآنییم زندگی بودن و خواستن است ما نخواستیم و نبودیم زندگی آب روان است به دریا ما روانیم بدریا کی رسیم؟ خدا ندانیم زندگی شمع دل افروز جهان است ما جهانیم که پروانه آنیم زندگی باور شیرین زمان است ما زمانیم که یک لحظه نمانیم من ندانم زندگی از من چه می خواهد دگر آنچه می خواهد ز ما خود نگفت و ما ندانیم زندگی نسیم دریاست که یک لحظه نماند ما نسیمیم که در این دریا نمانیم ایناییکه تا الان گفتم از ما بود اما در مورد خودم اینو می تونم بگم: من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 3:44 توسط نازنین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 3:18 توسط نازنین |
|
|
شنیدی واست می میرم ولی باز حوصله کردی
اینکه با منی تو یا نه یه سوال نقره ای بود پاسخش رو تو برای عالمی مسئله کردی
آسمون آرزوهام زیر هجرت تو لرزید با جرقه نگاهت تو دلم زلزله کردی
تو جایی واسه غرور و التماس من نذاشتی هر چی خواستم که بمونی طلب فاصله کردی
آخرش گفتم برای با تو بودن دیگه دیره گفتی نه وقتش رسیده از خیانت گله کردی
یک روز سرد برفی از درد مرده بودم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 2:59 توسط نازنین |
|
|
با دلی پر از گلایه از زمونه می نویسم
گریه های بی صدامو بی بهونه می نویسم بگو آخه به جز تو کی دردمو می دونه منو تنها چشمای تو به سپیدی می رسونه نمی خوام تو این هیاهو همنشین سایه باشم برای به تو رسیدن باید از خودم جدا شم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 1:58 توسط نازنین |
|
|
اگرنمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي
بوته اي در دامنه اي باش
ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد
اگر نمي تواني درخت باشي ،بوته باش
اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش
و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن
اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش
ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه!
همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود
در اين دنيا براي همه ما كاري هست
كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر
و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست
اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش
اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش
با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند
هر آنچه كه هستي، بهترينش باش
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 1:53 توسط نازنین |
|
دوستان واقعی آنهایی هستند که هیچ گاه قلب ما را ترک نمی کنند ٬ آنها حتی بعد از مرگشان نیز در قلب ما نمی میرند . کسی ارزش اشکهای تو را ندارد وآنکه این ارزش را دارد تحمل دیدن اشکهای تو را ندارد. یافتن خوشبختی در خودمان کار آسانی نیست ولی پیدا کردن آن در جایی دیگر غیر ممکن است . زندگی گذر سالها نیست ٬ گذر لحظه هاست ! هیچ کسی حتی شاعران نیز نمی توانند ظرفیت قلب را اندازه گیری کنند . " شکست خوردن " ٬ شرافتمندانه تر از " فریب دادن "است. با ارزش ترین چیزی که یک مرد در دنیا می تواند صاحب شود " قلب " یک زن است. همه ما چیزهایی داریم که به نظرمان عیب است ٬ما میتوایم خومان را استثنائی یا معیوب در نظر بگیریم و این انتخاب چگونگی "زندگی کردن " ما را مشخص می کند. زندگی یک ماجراجویی جسورانه است و بس. دست هایی که "کمک" می کنند مقدس تر از لب هایی هستند که "دعا" می کنند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 1:30 توسط نازنین |
|
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 2:30 توسط نازنین |
|
|
![]() همون روز که رفتی یه بغضی ترک خورد یه اشکی چکید و دلی بی صدا موند
کودوم لحظه ی شوم و کودوم دست نامرد تو رو از من جدا کرد مگه میشه دل بی تو آروم بگیره مگه میشه بی تو دل از غم نمیره خدایا با تو هستم خدای کی هستی ؟ دلت اومد آخه دلمو شکستی چرا اون نباشه ؟چرا برنگرده؟گناهم چیه دل من شکسته ای که دنیای منی تو عشق و رویای منی تو بی تو سخته زنده موندن گل من گل من زیباترینم تویی عشق آخرینم بی تو من تنهاترینم یاد تو گر شد برایم زنده اما دیره دیگر ای همه جانم فدایت فرزان عزیزم به دور از همه ی حرفا به دور از همه ی آدما توی یه جنگل سبز زیر آسمونی که زلالگونه آبیست میبوسمت چنان محکم که دیگه دوست نداشته باشی به این دیار برگردی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 13:52 توسط نازنین |
|
|
اگر می بینی که زنده ام ، نفس می کشم ، تنها به خاطر وجود تو است... اگر می بینی شادم ، خندانم ، با وجود اینکه اینهمه غصه در دل دارد ، تنها به امید بودن تو است.... اگر می بینی آرامم ، بی تابم ، سر به زیر ، ساکت و گوشه گیر ، فقط به خاطر عشقی است که از سوی تو در دلم نشسته است.... اگر دیدی گریانم ، خسته ام ، شکسته ام ، پریشانم ، بدان که بدجور دلم هوای تو را کرده است و دلم دیگر طاقت دوری تو را ندارد ! اگر دیدی نیستم ، نه صدایی و نه خبری از من نیست بدان که از عشق تو مرده ام آری از عشق تو مرده ام عزیزم....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 13:42 توسط نازنین |
|
|
۱ - امروز همان فردایی است که دیروز نگرانش بودی پس چرا بی تفاوتی . ۲ - کم نیستند کسانی که به قیمت سلامتی خویش ثروتی به دست می آورند و سپس همان ثروت را خرج میکنند تا سلامتی از دست رفته را به دست آورند. ۳ - گاهی هیچکس را عاقل و صاحب رای نمیدانیم مگر آنهایی که با ما هم عقیده باشند و این نقطه سقوط آزاد اندیشی است . ۴ - بسیارند کسانی که همچون دریا سخن میگویند ولی زندگانی آنها مانند مرداب است.
۵ - هيچ وقت رازی رو که مطلقا نمی خوای کسی بدونه به دوست صمیمیت هم نگو. وقتي خودت نميتوني رازتو حفظ کني چطور انتظار داری یه نفر ديگه برات اینکارو بکنه.
۶ - عشق مانندگلی است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد بنابراین عشق واقعی رو باید همونطور که هست پذیرفت .
۷ - دوستی مثل ايستادن روی سيمان خيسه هر چه بيشتر بمونی رفتنت سخت تر می شه اگه هم يه روزی بری جای پات براي هميشه باقی می مونه .
۱۰ - از زندگی هرآنچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه آنچه آرزویش را داریم
۱۱ - کسی که می گوید برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند. ۱۲ - اگر دیدی گناه کسی آنقدربزرگست که نمي توانی او را ببخشی بدان که از بزرگی گناه او نيست بلکه تو هنوز آنقدر بزرگ نیستی ...
۱۴ - پيدا كردن دوستان واقعي سخت، ترك كردنشان مشكل و فراموش كردنشان غير ممكن است.
۱۶ - دوست داشتن کسانی که دوستمان میدارند کار بزرگی نيست، مهم آن است آنهايی را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم
۱۷ - لبخند شما پیام آور قلب روشن و باصفای شماست و زندگی تمام کسانی را که لبخند شما را می بینند روشنی می بخشد.
۱۹ - میوه ای که در دسترس ماست از میوه ای که بالای شاخه درخت است لذیذ تر میباشد ولی از این جهت میوه بالای درخت در نظرمان بهتر جلوه میکند که دستمان به آن نمیرسد.
۲۰ - کوچک ترين انسانها کساني هستند که براي بدست آوردن ديگران ، خود را هم عقيده و هم فکر با او نشان دهند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 1:57 توسط نازنین |
|
اي كاش اي كاش مي توانستم عمق دوست داشتنم را در درياي بي كران عشقم به تو نشان دهم.ولي افسوس محكوميم به تنهايي وفراق هرروز به ياد توترانه مي سرايم وان را به باد صبا مي اموزم تا ان را به گوشت برساند.ولي بازهم افسوس چون سرعت باد زياد است.وترانه هايم را به گوشت نمي رساند.اي بهترينم ياد تو التيامي است بر زخم هاي كهنه وتاول زده ام.و.اسم تو مرهمي است بردردهاي انباشته در سينه ام.وترنم صداي توروح خسته ام را جلا. وبيماري را از وجودم ميزدايد.من تو را ناجي فريادهايم ميدانم اي ناجي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 0:52 توسط نازنین |
|
ای که طوفان در دلم انگیختی تو مرا از نو به عشق آمیختی
ای دو چشمت رنگ دشت سوخته آتشی در جان من افروخته
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم فروردین 1386ساعت 1:34 توسط نازنین |
|
|
درزمانی که صداقت گل نایاب است ومحبت را نیز چه کسی می دانست که تو یک روز جدا خواهی شد ومرا از خاطر خواهی برد٬ چه کسی می دانست که یک روز به من خواهی گفت که جدا باید شد. من چه بیهوده به خوشبختی اندیشیدم. همه جا پاییز است٬ دل من چون غمگین برگی است که از شاخه فرو می ریزد٬ به جدایی اندیشیدم که جدایی اور میان ما تلخ ترین فاصله ها روانداخت. من چه تنها هستم بعداز من در نگر تو چه کسی خوشبختی را می بیند. چه کسی هر روزبه تو خواهد گفت:دوستت دارم و تو هر بار چه حال خواهی بود. بعد از من با چه کسی دو ستی خواهی کرد و به گوش چه کسی خواهی انداخت٬ دوستت دارم. به جدایی نفرین که میان من و تو تلخ ترین فاصله هارو انداخت. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم فروردین 1386ساعت 1:21 توسط نازنین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم فروردین 1386ساعت 0:24 توسط نازنین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
آسمان سياه عشق با من بيا.....(وبلاگ سميرا جون) |
|
RSS
|